روانشناسی

آشنایی با روانشناسی

آقا جان گرچه بی وفاییم اما دوستتان داریم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391ساعت 15:10  توسط م.خ  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1391ساعت 1:59  توسط م.خ  | 

(بسم الله الرحمن الرحیم)

"و قل رب ادخلنی مدخل صدق واخرجنی مخرج صدق واجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا"

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1391ساعت 23:1  توسط م.خ  | 

ویلیام جیمز

بشر امروزی هنور نتوانسته به آنچه كه باید باشد و می تواند باشد دست یابد و این تنها به دلیل قانع بودن انسان به آن قسمتی از سعادت است كه به نظرش كافی می آید. 

(ویلیام جیمز ،۱۸۴۲-۱۹۱۰)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1391ساعت 23:13  توسط م.خ  | 


احساسات خود را سرکوب نکنید!
-----------------------------------
به تازگی در یک کنفرانس علمی در آمریکا تعدادی از کارشناسان مختلف رشته های پزشکی و روان درمانی، وجود این رابطه را به طور علمی مورد تأیید قرار دادند. مرکز روانشناسی واشنگتن در گزارشی اعلام داشت، تحقیقات نشان داده است کسانی که بروز واکنشهای احساسی خود را مخفی کنند، بیشتر در معرض خطر ابتلا به سرطان و سکته های قلبی و مغزی هستند.

این مرکز معتقد است: اولین نتیجۀ سرکوب احساسات، بالا رفتن ضربان قلب است که تدریجا تبدیل به بیماری می شود. «پروفسور شیلتر» استاد دانشگاه «آدلفی» آمریکا می گوید: «ابتلای مداوم به غم خودش یک بیماری و اختلال است»، اما از آن خطرناکتر، سرکوب این احساسات است که خطرات مضاعفی برای انسان دارد، لذا بهترین راه این است که انسان آزادانه غصه ها و اندوه های خود را به صورت واکنشهای عاطفی از جمله گریه کردن، تخلیه کند».

«دکتر واینبرگر» نیز گفته است: «بروز سرطان سینه در زنان، بالا رفتن فشار خون، سرطان ریه و بیماری آسم، رابطۀ مستقیم با سرکوب کردن احساسات دارد و کسانی که عادت دارند از بروز عوارض خارجی اندوه و غصه، جلوگیری کنند به این بیماری مبتلا می-شوند».
نتیجه کار این کنفرانس این بود که بین ناراحتیهای روانی و بیماریهایی از قبیل سرطان، آسم و بیماریهای قلبی، رابطۀ مستقیم و صد در صد وجود دارد که روان درمانی یکی از راههای کشف ابتلای انسان به این گونه بیماری هاست.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1391ساعت 23:9  توسط م.خ  | 

اختلاف فرانکل با دیگران



اختلاف با فروید
فروید روان نژندی را حاصل سرکوبی کشش‌های غریزی می‌داند که توسط ناخودآگاه به «من» تحمیل شده است. در حالی که فرانکل این را کافی نمی‌داند و تعارضات روانی را تنها دلیل روان‌نژندی نمی‌شمارد.

اختل
اف با آدلر
آدلر روان‌نژندی را نتیجهٔ محدودیت «من» در باربر حس مسئولیت بیان می‌کند. روان‌شناسی فردی آدلر از انگیزهٔ «تلاش برای برتری» سخن می‌گوید. اما فرانکل انسان بودن را «آگاه بودن» و «مسئول بودن» و در جست‌وجوی معنایی برای زنده‌گی بودن می‌داند و درواقع دو مکتب فرویدی و آدلری را مکمل هم می‌شمارد.

اختلاف با رفتار درمان‌گران
فرانکل اعتقاد دارد چون رفتار درمان‌گران آدمی را مانند حیوانان و به صورت ماشین فیزیولوژیک تحلیل می‌کنند آزادی اراده و انتخاب را در انسان نادیده می‌گیرند اما در لوگوتراپی به بعد معنوی انسان اهمیت داده می‌شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1391ساعت 0:6  توسط م.خ  | 

ژان شارکو و هیستری

بیشترین توجه به پدیده های هیستریک، در پایان قرن نوزدهم شکل میگیرد. در این زمان، شارکو، نورولوژیست بزرگ فرانسوی، هیستری را از نظر طبی مورد بررسی قرار میدهد. او بیمار را در سالپتریه و در حضور جمع کثیری از تماشاگران معاینه 
میکرد. موقعیت شارکو به عنوان بزرگترین طبیب فرانسه به قدری به مسأله هیستری اهمیت داد که تمام طبقات، روزنامه نگاران، دانشمندان، هنرپیشه ها، نویسندگان و مردم عادی، برای تماشای او و بیمارانش به سالپتریه میآمدند. 

شارکو برای ایجاد یا درمان هیستری عمدتاً از هیپنوتیزم استفاده میکرد. او نورولوژیست بود و تحت تأثیر دانش رو به افزایش آن زمان در زمینه آناتومی و پاتولوژی بود و با همین دید اعتقاد داشت که علت هیستری یک پدیده دژنراتیو در سیستم عصبی مرکزی است. گرچه این دژنرسانس نه در معاینه مغز و نه در بررسی میکروسکوپی آن مشخص نیست. شارکو به تعارضات روانی در ایجاد هیستری اهمیت زیادی نمیداد. او مکرراً نشان داد که تحت اثر هیپنوتیزم، هیپنوتیزم کننده میتواند علایم هیستری را ایجاد کند یا از بین ببرد. در عین حال او معتقد بود که قابلیت هیپنوتیزم شدن و تلقین پذیری فقط در بیمارانی که دچار بیماریهای دژنراتیو سیستم عصبی هستند، امکانپذیر است. به نظر شارکو، هیپنوتیزم شدن علامت بیماری بود. او اعتقاد داشت که افراد عادی و سالم را نمیتوان هیپنوتیزم کرد.

در مقابل مکتب سالپتریه، مکتب نانسی قرار داشت که در رأس آن برنهایم بود. برنهایم که بیشتر به درمان بیماران علاقه مند بود تا بررسی علمی بیماری، از هیپنوتیزم استفاده گسترده ای کرد. او هیپنوز را بیشتر یک پدیده روانشناختی و زیربنای آن را تلقین پذیری میدانست. به علاوه، مطالعات او نشان داد که تلقین پذیری و قابلیت هیپنوتیزم شدن در افراد عادی هم دیده میشود و ارتباطی با بیماری روانی یا عصبی ندارد. اما سالها طول کشید تا نظریات برنهایم تأیید شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1391ساعت 0:2  توسط م.خ  | 

یا علی اصغر (ع) کوچک من ، عزیزم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391ساعت 15:34  توسط م.خ  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391ساعت 15:30  توسط م.خ  | 

محرم فرا رسید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391ساعت 15:27  توسط م.خ  | 

زندگی نامه پیاژه

پیاژه پـس از پایان تحصـیلات دبیرسـتانی وارد دانشگاه نوشـاتل شد و در رشـتۀ علوم طبیعی به تحصیل پرداخت. 21 سال بیشتر نداشت که از این دانشگاه با مدرک دکترای جانورشناسی فارغ التـحصیل شد . در همان ایام با ساموئل کورنو دانشمند
 سوئیسی آشنا شد که پیـاژۀ جوان را عمیقاً تحت تأثیر قرار داد .کورنو پیاژه را تشویق کرد که به مطالعۀ فلسفه؛مخصوصاً آثار برگسون بپردازد .
پیاژه تحت تأثیر کورنو مطالعاتـش را که تا آن زمان محدود به علوم زیستی بود را وسعت داد و به مطالعۀ فلسفه ، منطق و ادیان شناسی پرداخت . این مطالعات جدید رغبتی سرشار در پیـاژه نسبت به دانـش شـناسی پدیـد آورد ، به همین دلیـل پیـاژۀ جوان پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه ، کار در زمینۀ تحصیلی اش ( جانور شناسی ) را نپذیرفت ، به زوریخ رفت و در دو آزمایشگاه روانشناسی مشغول به کار شد تا به مطالعه دربارۀ دانش بپردازد .

پیـاژه کنـجکاو بود تا برای برخـی پرسشهای بنیـادیـن پاسخی پیـدا کنـد ، از قبیـل : دانـش چـیست ؟ دانـش چـگونه کـسب می شـود ؟ آیـا انـسان می تواند بـه فـهم عینی واقـعیت بیـرونی نایل آید یا آنـکه دانـش او از جهان به واسطۀ عـوامل درونی دیگرگونه می شود ؟

پیـاژه که هرگز درس و امـتحانی در روانشـناسی نگذرانیده بـود در فاصلۀ سالـهای 1923 تا 1932 که معـاونت تـحقیقات مؤسسۀ ژان ژاک روسو در پاریس را برعـهده داشت پنـچ کتاب نـخست خـود دربارۀ روانشـناسی کـودک را تألیف کرد ، پنـچ کتابی که پیاژه خود آنـها را آثار دوران جوانی می خواند و در آثار بعدی اش به تکمیل نظریات مندرج درآنها پرداخت.او بعدها ریاست مؤسسۀ ژان ژاک روسو و همچنین ریاست دفتر بین المللی تعلیم وتربیت وابسطه به یونسکو را برعهده گرفت .


مهمترین بخش نظـریات پیاژه توصـیفی اسـت کـه او از مـراحل مختلف رشد ذهنی بدسـت می دهد.در این نظریه، رشد ذهنی از تولد تا بزرگسالی به چهار مرحله تقسیم می شود: 
حسی حرکتی (از تولد تا دو سالگی) 
پیش عملیاتی ( دو تا هفت سالگی ) 
عملیات محسوس ( هفت تا یازده سالگی ) 
عملیات ذهنی ( یازده تا پانزده سالگی ).

سنین ذکر شده در مراحل رشد عقلانی ؛ تخمینی است و از فردی بـه فرد دیگر و از فرهنگی بـه فرهنگ دیـگر متفاوت اسـت . پیـاژه بـا بیان ایـن سالـها صـرفـاً می خـواست اهمیت زمـان را مورد تأکید قـرار دهد که از نظر او یکی از عوامل اصلی رشـد ذهنی است .

گـذر از مـرحله ای به مرحلۀ دیگر به طـور جهشی و ناگهانی اتفاق نمی افتد بلکه جـریانی است که به آرامی روی می دهد ، در نتیجه کودکی که به تازگی وارد مرحلۀ جدیدی شده اسـت ممکن است از لحاظ تفکر در بعضی زمینه ها شبیه کودکان مرحلۀ جدید و در بعضی زمینه های دیگر شبیه کودکان مرحلۀ قبلی باشد .

بنـابر نظریۀ پیـاژه رشد عقلانی در مـراحل گوناگون صورت می پذیرد و هـر مرحله با ساختار روانی خاص و عمل متقابل خاص بین فرد با محیط همـراه است . فرد در هر سنی می باید خـود را با مـحیط سازگار کند و به طور مـداوم پاسخهای خود به مـحیط را سازمان ببخشد 



از دیدگاه پیاژه هوش : یک فرایند اساسی در زندگی است که به انسان کمک می کند تا خود را با محیط سازگار کند. منظور از سازگاری این است که فرد قادر است خود را با تقاضاها و شرایط محیطی کنونی اش هماهنگ سازد.

پیاژه معتقد است: « فهم صحیح چگونگی آگاهی وشناخت آدمی تنهااز راه مطالعه و فهم چگونگی شکل گیری وتکامل آن درکودک امکانپذیر است. فهمیدن چگونگی محصول نهایی ممکن نیست مگرآنکه دانسته شود آن پدیده چگونه رشد کرده است »

پیاژه دربارۀ هدفهای آموزش و پرورش می گوید: « هـدف اصلی آمـوزش و پـرورش آفـرینش است . آفـرینش انسانهایی تـوانا بـه انجام دادن چیزهای نو ، نه صرفاً تکرار آنچه پیشینیان انجام داده اند . انسانهایی که خلاق ؛ نوآفرین و کـاشفند . هدف دوم شکـل بـخشیدن به ذهنهایی است که توانایی نقادی دارند ، از قدرت اثبات برخوردارند و هر چیزی را که به آنها داده می شود به سادگی نمی پذیرند . » 

منبع : روانشناسی رشد اثر لورا برک

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391ساعت 15:24  توسط م.خ  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391ساعت 15:15  توسط م.خ  | 

فر ا رسیدن محرم حسینی (ع) را به شما عزیزان ، تسلیت عرض می کنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391ساعت 15:10  توسط م.خ  | 

السلام علیک یا ابا عبدالله

ا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391ساعت 15:7  توسط م.خ  | 

تو خوب باش

تو خوب باش ، حتی اگر آدم های اطرافت خوب نیستند ... تو خوب باش ، حتی اگر همه از خوبی هایت سو استفاده کردند ...

تو خوب باش ، اگر جواب خوبی هایت را با بدی دادند ...

تو خوب باش ، همین خوب ها هستند که زمین را برای زندگی زیبا می کنند ...


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391ساعت 14:58  توسط م.خ  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391ساعت 14:24  توسط م.خ  | 

مقایسه دیدگاه راجرز با دیدگاه اسلام


در این پست برای شما عزیزان ، فایل پی دی اف نظرات کارل راجرز و مقایسه آن با

 دیدگاه اسلامی را قرار داده ایم ، امیدواریم مفید واقع گردد.



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1391ساعت 14:9  توسط م.خ  | 

د رد دل

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1391ساعت 13:7  توسط م.خ  | 

اندیشه ها....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1391ساعت 2:15  توسط م.خ  | 

ساخت گرایی

ساخت‌گرایی یا همان روان‌شناسی محتوایی به‌عنوان نخستین موضعگیری علمی در قلمرو روان‌شـنــاســی نــویــن بــا تــاسـیــس آزمــایـشـگـاه روان‌شناسی وونت مطرح گشت. جامعه علمی آمریکا وونت را به عنوان پیشگام این مکتب وتیچنر انگلیسی را
 به عنوان موسس آن معرفی کرده است. 
از نگاه پیروان این مکتب عناصر بنیادی تجارب هشیار عبارتند از: 

۱) احساس‌ها مانند مزه‌ها، صداها و.... 
۲) تصاویر ذهنی 
۳) عواطف یا واکنش‌های هیجانی همچون عشق و نفرت 

با شناخت این عناصر می‌توان به چگونگی ترکیب آنها و به وجود آمدن یک پدیده ذهنی پیچیده پی برد. 

وونت:

وونت به دلیل علاقه به آراء فلاسفه تجربه‌گرا بر آن شد تا موضوع روانشناسی را به عنوان «تجربه بی‌واسطه» در نظر بگیرد. مقصود او از این اصطلاح مشاهده و بررسی محتویات ذهن بود و آن را در مقابل اصطلاح «تجربه با واسطه» قرارداد که موضوع علوم تجربی دیگر مانند فیزیک و شیمی است. هنگامی که سخن از محتویات ذهن به میان می‌آید مقصود همان تصاویر ذهنی است که از طریق حواس انسان در ذهن شـکـل مـی‌گـیـرد. مـجـمـوعه این تصاویر، ذهن را تشکیل می‌دهند. مثلا اگر ما در حال مشاهده گلی باشیم احساس‌هایی که از گل بر ذهن ما نقش می‌بندد تـجـربـه بی‌واسطه ما را تشکیل می‌دهد. حال اگر به جای توجه به این احساس ما به گل خارجی توجه کنیم چنین توجهی تجربه با واسطه ما را شکل می‌دهد. 

عناصر هشیاری:
هــنــگـــامـــی کــه هـشـیــاری مــوضــوع اصـلــی روان‌شـنـاسـی درنظر گرفته شود مسلماً مساله پرداختن به عناصر آن از اهمیتی خاص برخوردار خواهد بود. 
تیچنر معتقد است که روان‌شناسی علمی باید به دنبال تحقق ۳ هدف اصلی باشد: 
۱) فـرآیـنـدهـای ذهـنـی را به ساده ترین و بنیادی‌ترین اجزای آن تقلیل دهد. 
۲) قوانینی که براین عناصر حاکم است را تعیین و تبیین کند 
۳) پـیـونـدی مـیـان ایـن عـنـاصـر بـا شـرایـط فیزیولوژیکی آنهابرقرار سازد.

تـیـچـنـر:
ادوارد بــرادفــورد تـیـچـنـر در سـال ۱۸۶۷ در انگلستان چشم به جهان گشود. برای تحصیل ابتدا کالج مالورن و سپس آکسفورد را انتخاب کرد و در آنجا به مدت ۴ سال به تحصیل فلسفه و ادبیات پرداخت. به علت شهرت روان‌شناسی وونت بدان تمایل نشان داد و به مدت ۲ سال زیر نظر مستقیم وونت به مطالعات روان‌شناسی روی آورد. تیچنر پس از دریافت درجه دکترای خود به دانشگاه کرنل در آمـریکا رفت. سخنرانی‌های ماندگار او در دانشگاه کرنل به همراه تدریس جذاب وی در دانشگاه آکسفورد از او شخصیتی جذاب و تا حدودی جزم اندیش در اذهان ترسیم نموده است. مهمترین کار تیچنر در دانشگاه تدریس بود. 

تـیـچـنـر هـنگام بحث پیرامون موضوع روان‌شناسی به نکته قابل تاملی اشاره می‌کند و آن مساله خطای محرک است. او هشدار مــی‌دهــد کــه روان‌شـنــاس بــایـد مواظب باشد تا در روند بررسی فرآیندهای ذهن دچار این خطا نـشــود. ایـن خـطـا هـنـگـامـی رخ می‌دهد که روان‌شناس به جای بررسی فرآیندهای ذهنی، موضوع مورد مشاهده را مورد بررسی قرار دهد. به عبارت دیـگـر خطای محرک هنگامی رخ می‌دهد که روان‌شناس به جای بررسی فرآیند ذهنی بر تجربه با واسطه یا همان شی محرک متمرکز شود. برای مثال اگرمشاهده گر به هنگام مشاهده یک سیب به جـای تـوصـیف درخشندگی، رنگ و احساس حاصل از این نگاه بر سیب خارجی متمرکز شود دچار خطای محرک شده است. 

تیچنر معتقد است که علم همواره در جستجوی پاسخ به ۳ سوال کلیدی «چه، چگونه و چرا» است. در مرحله نخست علم بر آن است تا بداند که موضوع مورد بررسی‌اش چیست و دقیقاً از چه ترکیباتی تشکیل شده است. در سوال دوم علم به دنبال آن است که بداند چگونه عناصر موضوع مورد بررسی با هم ترکیب یافته‌اند؟ در نهایت عـلـم به بررسی این مطلب می‌پردازد که چرا موضوع مورد بررسی در هیات و نظم فعلی نمایان شده است. در دیدگاه تیچنر چنین روندی در روان‌شناسی نیز باید طی شود. او بیان می‌کند که روان‌شناس نیز همچون فیزیکدان در ابتدا باید تلاش نماید که از طریق استفاده از شیوه تجزیه به پرسش «ذهن چیست؟» پاسخ دهد. سپس از طریق تدوین قوانین مربوط به پـیـونـد عناصر به پرسش چگونگی عمل ذهن پاسخی بیابد. در نهایت چرایی رخ دادن فرآیندهای ذهنی را تبیین کند. 

منابع:
۱ ــ ‌شولتز، تاریخ روان‌شناسی نوین، ترجمه سیف شریفی، انتشارات رشد

۲ ــ مجموعه همکاران، مکتب‌های روان‌شناسی و نقد آن، ج ا، انتشارات سمت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1391ساعت 1:55  توسط م.خ  | 

اسکیزوفرنیا

اسکیزوفرنیا از جمله بیماری‌های شدید عصبی روانی است و حدود یک درصد جمعیت جهان به این بیماری مبتلا هستند. امکان ابتلا به این بیماری تقریبا در تمام طول عمر وجود دارد ولی شایع‌ترین سن ابتلا به آن را 15 تا 30 سالگی عنوان کرده‌اند.

مبتلایان به ا
ین بیماری غالبا نیاز به خدمات مستمر روانپزشکی دارند. در فرد مبتلا به اسکیزوفرنیا فعالیت ذهنی و روانی دستخوش تغییر می‌شود. در مرحله حاد بیماری فعالیت‌های هیجانی، رفتاری و فکری عملکرد طبیعی خود را از دست می‌دهند. درمان به موقع همراه با حمایت‌های خانوادگی عملکردهای روانی بیمار را حفظ کرده و در بازگشت توانایی‌های روانی او موثر واقع می‌شود. به عنوان مثال دانش آموزی که مبتلا به اسکیزوفرنیا است، به طور موقت انگیزه تحصیلی خود را از دست می‌دهد و اشتغالات ذهنی جدید او را وادار به انزواطلبی و رفتارهای غیرعادی می‌کند که با درمان به موقع بهبودی نسبی حاصل می‌شود.

علت بیماری اسکیزوفرنیا چیست؟

اصولا هر نوع بیماری در اثر اختلال عملکرد طبیعی یک یا چند سیستم بدن بروز می‌کند. به عنوان مثال هیپرتانسیون (بالا بودن فشار خون) در اثر سخت شدن سرخرگ‌ها و اختلال در عملکرد سیستم گردش خون به وجود می‌آید یا بیماری دیابت (بالا بودن قند خون) به دنبال اختلال در ترشح انسولین و به علت عملکرد بد سیستم هورمونی و غددی بدن بروز می‌کند.

در اسکیزوفرنیا، سیستمی که مختل می‌شود دستگاه عصبی مرکزی و به ویژه مغز است. اما متاسفانه تاکنون علت دقیق و چگونگی این تغییرات به دقت روشن نشده است. در توجیه و تفسیر علل این تغییرات دلایل مختلفی بر اساس دیدگاه‌های متفاوت ابراز شده است. اما آن‌چه که مورد توافق عمومی است این اختلال در افراد مستعد و تحت تاثیر عوامل مختلف زیستی، روانی و اجتماعی رخ می‌دهد.

از عوامل زیستی ژنتیک، توارث، اختلالات ساختاری مغز، عفونت‌ها، سوء تغذیه، بیماری‌های دوران بارداری مادر، صدمات زایمانی، حوادث و ضربه‌های مغزی، تغییرات ناقل‌های عصبی شیمیایی، هورمون‌ها و ... آن‌ها را می‌توان نام برد.

حوادث دردناک، استرس‌های زندگی، خانواده نابسامان و شرایط محیطی، فقر و بیکاری و نظایر آنها نیز به ترتیب از عوامل روانی و اجتماعی موثر در بروز علایم اسکیزوفرنیا شمرده شده‌اند.

همچنین این بیماری در کسانی بیشتر مشاهده می‌شود که در بستگان درجه یک آنها یعنی برادر، خواهر، پدر و مادر بیماری مشابه وجود داشته باشد. اما این به معنی ابتلا قطعی کسی که با فرد مبتلا رابطه نسبی (خونی) دارد، نیست.

صدمات زایمانی مانند فشار بر سر، هنگام زایمان (استفاده از فورسپس برای انجام زایمان)، طولانی شدن مدت زایمان، کم خونی مغز نوزاد و اختلال تنفسی بعد از زایمان که مغز نوزاد را با کمبود اکسیژن مواجه می‌سازد از عوامل مهم آسیب‌پذیری است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1391ساعت 1:46  توسط م.خ  | 

بک و الیس


نظریه فرایندهای  درمانی ( آرون بِک) و برخی از تفاوتهای درمان شناختی بِک و درمان عقلانی - هیجانی الیس :




به طور کلی بِک می گوید درمانجویی موفق است که برای اصلاح شناختهای خود چند مرحله را طی کند:

اولا - در ابتدا باید بداند که به چه چیز
ی فکر می کند.

ثانیا - باید تشخیص دهد چه افکاری نادرست هستند. بعد باید قضاوتهای نادرست را با قضاوتهای درست عوض کند.

ثالثا - و بلاخره، به پسخوراندی نیاز دارد که به او بگوید آیا تغییرات او درست هستند یا نادرست.

اگر چه عبارت فوق شبیه به نقل قول اِلیس است، باید دانست بین درمان عقلانی - هیجانی اِلیس و درمان شناختی بِک، تفاوتهای ظریف، اما مهمی وجود دارد.
بِک شخصا چند تفاوت برجسته بین این دو نظام شناختی را مشخص کرده است (بِک، 1986، هولون بِک، 1994)

اولا - درمان بِک خیلی بیشتر از درمان عقلانی - هیجانی اِلیس بر فرایند تجربی نگری تاکید دارد. 
درمانجویان، در جریان درمان شناختی ترغیب می شوند با عقاید خود به صورت فرضیه هایی برخورد کنند که باید از طریق آزمایش های رفتاری خود آنها آزمون شوند. در حالی که اِلیس می کوشد بر اساس تعقل و منطق، تغییر فلسفی ایجاد کند، بِک، برای تغییر دادن عقاید موجود، بر شواهد اتکا می کند.

ثانیا - درمان شناختی از درمان عقلانی - هیجانی ساختار یافته تر و دقیقتر است. 
برای مثال، بِک در مورد افسردگی، درمان را به 20 ساعت محدود می کند. او برای هر اختلال، از جمله افسردگی، اضطراب و سوء مصرف مواد، از راهنمای درمانی مخصوصی پیروی می کند. 

درمانگر شناختی، قبل از شروع جلسات درمانی، برای کنترل وضعیت و پیشرفت بیمار معمولا فهرستهای کوتاهی از نشانه ها را بکار می گیرد که پرسشنامه افسردگی بِک و پرسشنامه اضطراب بِک، از آن جمله هستند.این کار تمرکز بر مشکل را ترغیب می کند، مانع اتلاف وقت می شود، و درمانجو را با منطق سمت و سوی درمان آشنا می کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1391ساعت 1:41  توسط م.خ  | 

مادر.......

گفت با مادر یه جمله بساز گفتم من با مادر جمله نمیسازم دنـیــامــو مـی ســـازم......


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1391ساعت 1:25  توسط م.خ  | 

دکتر حسابی :

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1391ساعت 1:18  توسط م.خ  | 

فرمایشی از حضرت امیرالمونین علی (ع) :

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1391ساعت 1:15  توسط م.خ  | 

استاد و شاگرد

دانشجویی به استاد گفت :


استاد اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم ان را عبادت نمی کنم.

استاد به انتهای کلاس رفت و به ان دانشجو گفت : ایا مرا می بینی؟



دانشجو پاسخ داد : نه استاد ! وقتی پشت من به شما باشد مسلما شما را نمی بینم.

استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت : تا وقتی به خدا پشت کرده باشی او را نخواهی دید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1391ساعت 1:13  توسط م.خ  | 

تا موفقیت ......


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1391ساعت 0:27  توسط م.خ  | 

بیندیشیم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1391ساعت 0:6  توسط م.خ  | 

سخنانی از کارل راجرز


وقتی به دنیا نگاه می‌کنم، بدبینم ولی وقتی به مردم نگاه می‌کنم، خوش‌بینم.


آدم فرهیخته کسی است که یاد گرفته باشد چگونه یاد بگیرد و تغییر کند.
جوهر و ذات خلاقیت، تازگی و نو بودن آن است و در نتیجه، ما استانداردی برای قضاوت دربارة آن نداریم.
تجربه برای من بالاترین اولویت را دارد. معیار صحّت و اعتبار هر چیز، تجربة خود من است. نظرات افراد دیگر، و حتّی ایده‌های خودم نیز به اندازة تجربیاتم اعتبار ندارند.
برای کسی که کاملاً در برابر تجربیات جدید راحت (باز) است و حالت تدافعی نمی‌گیرد، هر لحظه، می‌تواند سرشار از تازگی باشد.
در ابتدای کارم این سؤال را از خود می‌پرسیدم که: «چگونه می‌توانم این فرد را درمان کنم یا تغییر دهم؟» اکنون این سؤال را بدین صورت تغییر داده‌ام که: «چگونه می‌توانم رابطه‌ای با این فرد برقرار کنم که او بتواند از این رابطه برای رشد شخصی خودش استفاده کند؟»
من رفته‌رفته به یک نتیجه‌گیری بدبینانه و منفی دربارة «زندگی خوب» رسیده‌ام. به نظرم می‌آید که زندگی خوب یک شکل ثابت ندارد، بلکه یک فرآیند است. یک جهت است، نه یک مقصد.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1391ساعت 22:19  توسط م.خ  | 

کارل راجرز


"كارل رانسوم راجرز"، پدر جنبش استعدادهاي نهفته‌‌ي بشر و يكي از سه روان - درمانگر نيك‌نام و برجسته‌ي زمان، در هشتم ژانويه‌ي سال 1902 در "اوك پارك" از توابع "شيكاگو" به دنيا آمد. 
پدر و مادر او گرايش‌هاي مذهبي داشتند، ولي مادرش در باورهاي خود استوارتر بود. هنگامي كه راجرز دوازده ساله بود، پدر و مادرش مزرعه‌اي در سي مايلي "شيكاگو" خريداري كردند كه در طول سالهاي دبيرستان، سرپرستي مزرعه با او بود. وي در سال 1919 به دانشگاه "ويسكانسين" راه يافت و در آنجا در كارهاي بسياري شركت جست. براي نمونه به عنوان نماينده در "كنفرانس جهاني فدراسيون دانشجويان مسيحي" به چين سفر كرد. بيماري زخم روده، او را براي مدتي از دانشگاه باز داشت. راجرز در سال 1924، در حالي كه تنها يك درس روانشناسي را گذرانده بود، توانست درجه‌ي ليسانس تاريخ خود را دريافت دارد و در همين سال نيز ازدواج كرد كه ثمره‌ي آن، دو فرزند به نامهاي "ناتالي" و "ديويد" بود. دخترش گهگاهي او را در انجام طرحهاي پژوهشي ياري مي كرد و پسرش به پيشه‌ي پزشكي روي آورد.
هنگامي كه پژوهش‌‌هاي دانشگاهي راجرز در سازمان مدارس الهيات نيويورك آغاز شد، با اينكه پژوهش‌‌هاي خود را در اين سازمان، بسيار شوق‌انگيز يافت، باز به اين نتيجه رسيد كه نمي‌خواهد به اصول عقيدتي مذهب ويژه‌اي وابسته باشد. 
سرانجام، راجرز براي كسب دانش در رشته‌ي روانشناسي باليني به كالج "تربيت معلم" دانشگاه "كلمبيا" رفت و در سال 1931، درجه‌ي دكتراي خود را از اين دانشگاه دريافت كرد. راجرز كارش را در سال 1928 و پيش از دريافت دكتراي خود در "راچستر" نيويورك با كودكان بزهكار و نيازمند و تنگدست آغاز كرد. اين كودكان را دادگاهها و نمايندگي‌ها به بخش پژوهش‌هاي "انجمن پيشگيري از تجاوز نسبت به كودكان" مي‌شناساندند. راجرز براي مدت كوتاهي، مدير مركز مشاوره بود. او در سال 1940 در سِمَت استادي به دانشگاه ايالتي "اوهايو" رفت و از 1945 تا 1957، به همكاري با مركز مشاوره‌ي دانشگاه "شيكاگو" پرداخت. پس از آن، به دانشگاه "ويسكانسين" رفت و در سال 1964 به عنوان عضو هميشگي، به سازمان‌ علوم رفتاري "وسترن" پيوست. وي از 1968 تا زمان مرگش، عضو ثابت "مرکز پژوهش‌هاي انساني" در "لاجولاي" كاليفرنيا بود.
در طي این سالها بود که راجرز، روش درمانی ويژه‌ي خود را به وجود آورد. این روش در ابتدا "درمان غیرمستقیم" خوانده می‌شد. این رویکرد که در آن درمانگر در نقش یک آسان‌‌کننده پديدار می‌شد تا یک هدایتگر، سرانجام، نام "درمان بیمار محور" را به خود گرفت. راجرز پس از ناسازواري‌هاي ديدگاهي که در دانشکده‌ي روا‌شناسی دانشگاه "ویسکانسین" پیش آمد، به مرکز پژوهش‌هاي رفتاری پیوست و سرانجام به همراه برخی همکارانش در آنجا، "مرکز پژوهش‌هاي فردي" (CPS) را بنا نهاد. کارل راجرز تا زمان مرگش در 1987 به کارهای خود در زمینه‌ي "درمان بیمار محور" ادامه داد. 
تاکید بنيادي این روانشناس آمریکایی، بر كارآمدي شگفت توانايی‌های نهفته‌ي انسان بر روانشناسی و آموزش است. کارل راجرز یکی از مهمترین انديشمندان انسانگرا بوده و روش درمان ابتکاری او که "درمان راجرین" نام گرفته، كارآيي بسياري در روشهای درمانی داشته است. 
افزون بر آن، بسياري بر اين باورند كه راجرز، كارآمدترین روانشناس قرن بیستم است. کارل راجرز در سال 1946 به عنوان رئیس انجمن روانشناسی آمریکا ( APA ) برگزيده شد و در سال 1987، نامزد دریافت جایزه‌ي صلح نوبل گرديد.
وي در چهارم فوريه‌ي سال 1987 در سن 85 سالگي، در پي يك عمل جراحي كه روي شكستگي لگن خاصره‌اش انجام شد، در اثر حمله ي قلبي در "لاجولاي" كاليفرنيا در گذشت. بنابر وصيت [ =سپارش ] راجرز، جسد وي بدون هيچ گونه تشريفاتي سوزانده شد.
 
نام آوري او بیشتر به سبب کارهای زیر است: 
1- رویکرد غیرمستقیم برای درمان با نام "درمان بیمار محور" 
2- ارائه‌ي مفهوم "گرایش واقعی‌سازی" 
3- ارائه‌ي مفهوم "فرد با کارکرد کامل" 
 
 
برگرفته از :
 
http://haderbad.blogfa.com/post-17.aspx
http://forum.gigapars.com/showthread.php?t=25200
http://www.sarakarimia.blogfa.com

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1391ساعت 22:10  توسط م.خ  | 

مطالب قدیمی‌تر